www.30to.blogsky.com جوک استان

جوک استان
تعداد بازدیدکنندگان 754795


آرشیو
شنبه 29 فروردین ماه سال 1383
سلام



هر کس می خواهد بامن تبادل لینک کند اول لینکم رو بزاره وبلاکش بعد به من خبر بده  من در اسرع وقت لینکشو مزارم




 رشتیه صبح جمعه میخواست یک چرت بخوابه، هی تلفن زنگ میزده و دوست و آشنا یک ربع احوال پرسی میکردن و نمیگذاشتن این بنده خدا به خوابش برسه. خلاصه آخر شاکی میشه، به زنش میگه: خانم جان، من دارم میرم بگیرم بخوابم... اگه تلفن زنگ زد، با من کار داشت، بگو آقا خونه نیست. خلاصه میره تو اتاق و هنوز رو تخت ولو نشده، تلفن زنگ میزنه و زنش گوشی رو بر میداره، و بعد چند لحظه میگه: نخیر آقا خونه‌ هستن! رشتیه شاکی میشه، داد میزنه: خانم جان، مگه من نگفتم هرکی با من کار داشت، بگو نیست؟! زنه میگه: با تو کار نداشتن، با من کار داشتن!!



یارو زنه یک روز که شوهرش سرکار بوده و پسر ده سالشون هم مدرسه، زنگ میزنه به معشوقش که تا خونه خالیه یک حالی بکنند. خلاصه مرده پا میشه میاد و دو تایی مشغول کار خیر میشن، که این وسط پسره کلاسو دودر میکنه و پا میشه میاد خونه و با دیدن جریانات تو اتاق خواب، یواشکی میره تو کمدِ اتاق بابا ننه قایم میشه که خوب "اکشن" رو از نزدیک تماشا کنه! تو همین هیر و ویر، یهو آقای خونه هم تصمیم میگیره کار رو دودر کنه (تو پرانتزِ بی‌ربط: اینطور که پیش میره، ظاهراً ماجرا تو خونة ابافراخ اتفاق میافته!!)و پا میشه میاد خونه. زنه هم دست و پاشو گم میکنه و جناب معشوق رو میتپونه تو کمد. بعد یک مدت،پسره از تو کمد میگه:
- اینجا عجب تاریکه!
- آره.. خیلی تاریکه..
- من اینجا یک جفت دستکش دروازه‌بانی دارم
- ... خوبه.. خوش به حالت!
- میخریش؟
- نه مرسی، من دستکش لازم ندارم
- اونی که اون بیرونه بابای منه!
- ااه.. خیلی خوب.. چند میفروشی؟
- ده هزار تومن!
خلاصه مردک بدبخت هم از ترس کون ده هزار تومن اخ میکنه و دستکش پسره رو میخره. از قضای روزگار هفتة بعد همین ماجرا تکرار میشه و دوباره پدر وپسر تصمیم به دودر کار و کلاس میگیرن و باز جناب عاشق تو کمد گیر میکنه، و باز پسره بعد از یک مدت میگه:
- اینجا عجب تاریکه!
- آره.. خیلی تاریکه..
- من اینجا یک توپ فوتبال دارم..
مرده که تریپ هفتة پیش یادشه) آاای... لعنتی... چند؟
- بیست هزار تومن!
خلاصه باز مردک بدبخت، دست میکنه تو جیبش و پول رو میگذاره کف دست پسره. بعد یک هفته ازین ماجرا، یک روز باباهه به پسره میگه: اون بساط فوتبالت رو بردار، بریم تو پارک بازی کنیم. پسره میگه: بابایی من توپ و دستکشم رو فروخته‌م. بابایی(!) میگه: ااِه؟ چند فروختیشون؟ پسره میگه: دوتاشو 30 هزار تومن! باباهه خیلی ناراحت میشه، میگه: پسرجون تو نباید هم کلاسیاتو اینجور تیغ بزنی. و خلاصه ازونجایی که کاتولیک قهاری بوده، دست پسره رو میگیره میبره کلیسا که اعتراف کنه. خلاصه میرن تو کلیسا و باباهه پسره رو میفرسته تو اتاقک اعتراف و درو از پشت میبنده. بعد یک مدت، پسره میگه: اینجا عجب تاریکه! ...یهو کشیشه از اونور داد میزنه: ای کــس‌عــمـــت!!.. باز شروع نکن!!!






چهارشنبه 26 فروردین ماه سال 1383
سلام


از ترکه میپرسن: مساحت ایران چقدره؟ میگه: 1648192 متر مکعب! میگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مکعب؟! ترکه میگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع یک متر ریده شده توش!



عملیه شب جمعه نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور کرده بوده و تو حال بوده، که یهو یک توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میکشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین میفرستاده، که یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن کی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یک بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاکی میشه، میگه: ای بی ظرفیت!! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که!!!



ترکه عروسی میکنه، هفتة بعد دست خانوم رو میگیره میبره دکتر، میگه: اقای دکتر ما بچه دار نمیشیم!! دکتره میپرسه: چند وقته ازدواج کردین؟ ترکه میگه: یک هفتهست!! دکتره شاکی میشه، میگه: داداش من، این کُسه مایکرووِیو که نیست!!!

یکشنبه 2 فروردین ماه سال 1383

به ترکی میگن میدونی فرق بین دانیاسور وترک عاقل چیه؟ می  گه خب نسل دو تا شون از بین رفته

 

اقا یک روز به یک استقلالی میگن بد ترین خا طرت چی هست؟؟؟؟؟
میگه اون روزی که پرسپولیس تو تهران 6 تا گذاشت درمون
( ازطرف سلطان علی پروین از جردن تهران )  

 

    یک روز یه ترکه میره دکترمیگه آقای دکتر چند روزه نمی تونم دستشوی کنم دکتره یک نسخه 

بلند بالا مینویسه ومیگه همه اینا خوردنی به غیرازاون اخری که خوردنی نیست ترکه میگه پس

اقای دکتر چکارش کنم دکترمیگه باید چیزش کنی دیگه ترکه میگه چی میگه بکنی اونجات

ترکهبازم نمیگره ومیگه کجا دکتره عصبانی میشه میگه باید بکونی تو کونت ترکه سریع پا میشه میکه آقای دکتر شما الان عصبانی هستید میرم یک روز دیگر میام 



عید همگی مبارک    

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Shadmehr =Bia Inja

ساکن ابادان هستم      
شناسنامه کامل من...