www.30to.blogsky.com جوک استان

جوک استان
تعداد بازدیدکنندگان 754786


آرشیو
یکشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1383
سلام.

 

آقا همه باید بدن.فکر بدبد نکن.همه باید نظر بدن.

دوست عزیزی از من خواسته بودکه در باره  خودم کمی توضیح بدم  من خواستم به این دوست بگویم که اسم من

هستش ساکن خرمشهر  19 سالمه  دانشجوی  رشته  کشاورزی دانشگاه آزاد  دزفول هستم  و از چیزی که خوشم میاد

جوکه  پس بخندید تا دنیا به ریشتو ن بخنده

 

 

ترکه کارت تلفن میخره، فوری میده براش پرس کنند!!!!
 

 
ترکه سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میکنه میگه: ای بابا، من که ازینا چهارتا دارم!!!
 

 
معلمه سر کلاس میپرسه: کی میدونه قرص ویاگرا چیه؟! پسر رشتیه میگه: قرص ضد اسحاله! معلمه میگه: چه ربطی داره؟! بچه میگه: آخه هر شب مامانم به بابام میگه: بخور اینو بلکه اون گهت سفت شه
 

 

 
آمریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده، هی داد میزده:
help me, hellllp ! ترکه از اونجا رد میشده میگه: احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی
 


به ترکه میگن: میدونی امام حسین کجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: کربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش!!!
 

یه عربه پاهاش پرانتزی بوده، بهش میگن چرا این جوریه؟ میگه حتماً موضوع مهمی بینشه !

 

به ترکه یه گردو میدن با یه آجر تا ببینن چطوری گردو مشکنه! میبینن گردو رو میزاره زیر پاش با آجر محکم میزنه تو سر خودش!!!!  

 
ترکه میخ میره تو پاش، نمیتونه درش بیاره با چکش میزنه کجش میکنه!!!!!

 
یه جوک از یه دوست خیلی عزیز که نخواست اسمشو بیارم:
یه روز یه خره لنز میزنه، میره تو جنگل. همه حیوونا نیگاش میکردن میگه: چیه! تا حالا آهو ندیدین!!!!
 

 
غضنفر میره تلویزیون رو روشن میکنه کانال 1 یه آخوند داشته صحبت میکرده
کانال 2، 2 تا آخوند داشتن بحث میکردن
کانال 3 یه برنامه داشته با عنوان سمینار روحانیون حوزه علمیه
کانال چهار میزنه میبینه سمینار روحانیون شهر تهرانه 200-300 تا آخوند توشن
کانال 5 میزنه میبینه سمینار سراسری کشوری روحانیونه که 20000-30000 نفر آخوند شرکت کردن... یه دفعه غضنفر داد میزنه:
آهای سکینه هوی زود اون نفت و بیار لونشونو پیدا کردم........

 
غضنفر میره تلویزیون رو روشن میکنه میبینه کانال یک قران داره کانال 2 قران داره .... کانال 5 هم قران داره....سیم تلویزیون رو از برق در میاره بوسش میکنه میزاره بالا تاقچه....
 

 
یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه کوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریک میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینکه جوونه و دلش میخواد ولی به کسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره کسی ازش سوء استفاده کنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه ها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو می خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش بغلی!!!
 

 
ماشین ترکه رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش! یهو ترکه داد میزنه: هیچ خودشو ناراحت نکنید.. هیچ غلطی نمیتونه بکنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ ترکه میگه: ایلده من شمارشو برداشتم!!!
 


 
یه روز یه ترکه ایی میره راهپیمایی میبینه شلوغه بر میگرده !!!

 

راستی سینمای اینجا فیلم مارمورک اورده که ما رفتیم دیدیم خیلی خیلی خوب بود حتما شما اگر ندیده اید

 

حتما برید ببینید که  استاد بشیین 

دوشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1383
سلام


سلام من امدم

 تازه از مسافرت امد اما دیدم متسفانه نظرات خیلی کمه لوطفا نظر یادتو نره

 یه روز سه نفر داشتن از کون گشاد بازیا شون حرف می زدن، اولی میگه: من یه بار رفتم دستشویی دیدم خیلی طول کشید همون جا خوابیدم تا صبح! دومی میگه: من یه بار تو خیابون خوابم گرفت همون جا اون قدر خوابیدم تا بچه هام اومدن بردنم خونه! سومی میگه: اینا که چیزی نیست، من یه بار رفتم سینما فیلم کمدی ولی همش گریه کردم. دوستاش میپرسن: چرا؟ میگه: چون همون اول که نشستم خایههام رفت زیر کونم تا آخر حوصله نکردم از روشون پاشم!!!
 

 
سرکلاس روانشناسی، استاد داشته میگفته که دخترا از بچگی وقتی میبینن که یه چیزی از پسرا کمتر دارن احساس کمبود میکنن و این مسئله باعث افسردگی در اونها میشه! یکی از پسرا پامیشه میگه: استاد، اینی که ما داریم هم آخرش مال اوناست، فقط خرحمالیش افتاده گردنِ ما!!!
 


 یه روز یه پسر جوون وقت زن گرفتنش بوده ولی میگفته زن نمیخوام، اطرافیان میگن چرا زن نمی گیری؟ میگه: من یه زن میخوام مثل ماه
اطرافیان میگن اگه بگردی دختر خوشگل و ماه زیاد پیدا میشه!
اما پسر جوون میگه من منظورم اینه که مثل ماه شب بیاد و صبح بره!!!!
 

 
بابام جان اگه وقت کردین به جای
email های دری وری که واسه من میفرستین! 2 تا جوک باحال بفرستین مردم حال کنن!
 

میگن تو ورودی قزوین نوشتن: با شورت آهنی وارد شوید!! تو خروجیش نوشتن: آهن قراضه خریداریم!!!!

 
به یه قزوینی میگن از کدوم فوتبالیست بیشتر خوشت میاد؟ میگه از اولیور کان !!!!!
 

 
یه جوک دیگه از لوطی بزرگ شهر (120 کیلویی!)

- یه روز یه رشتیه بود............................هنوزم هست:هرهرهرهر
(شرمنده این آقا شهرام 120 کیلویی خجالت نمیکشه با این جوکای یخ، بیمزه!)
 

 
ترکه یه هزاری ور میداره بره عرق بخره و تو راه کمیته رو می بینه , یهو هول میشه و هزاری رو میندازه تو

 

 

 
از ترکه میپرسن: زنتو چقدر مهر کردی؟! میگه: والله مهر رویادم نمیاد ولی آبان و آذر زیاد کردم!!!
 

 

 

 
 
به ترکه میگن اسمت چیه؟ میگه اسمم حمزه است ولی بچه ها به من میگن شیش کوچولو!!!!
 

 

 

ترکه داشته تو صحرا راه میرفته، یه دفعه میبینه کوه ریزش کرده رو ریل راه آهن و یه قطار هم داره میاد. لباسشو در میاره میزنه رو چوبدستی نفت فانوسشم میریزه روش و آتیش میزنه و میدوه طرف قطار. به قطار که میرسه خودشو میندازه زیر قطار و حسابی آش و لاش میشه.
قطار که وای میسته میپرسن چرا خودتو زیر قطار انداختی؟ ترکه میگه: والا از بچگی ریزعلی و حسین فهمیده رو با هم اشتباه می گرفتم. (از طرف پرهام)


سه شنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1383
سلام


یه روز یه ترکه از یه جوب بزرگ میپره شلوار و شورتش پاره میشه، یه کم فکر میکنه میگه: خدا رو شکر که شورت پام بود وگرنه .....




رشتیه صبح از خواب پا میشه میبینه چهارتا آجر گذاشتن زیرش، زنشو بردن (همون رشتیه این جوک رو فرستاده!)





ترکه و لره رفته بودن شکار، ترکه از دور یک شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیره. شیره هم شاکی میشه، میدوه طرفشون که خوارشونو سرویس کنه. ترکه جنگی میره بالای درخت، میبینه لره همینجور اون پایین واستاده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد دهنتو سرویس میکنه. لره یک نگاهی بهش میکنه، میگه: برو گیتو بخور! مگه من زدم؟



یه روز سه نفر داشتن از کون گشاد بازیا شون حرف می زدن، اولی میگه: من یه بار رفتم دستشویی دیدم خیلی طول کشید همون جا خوابیدم تا صبح! دومی میگه: من یه بار تو خیابون خوابم گرفت همون جا اون قدر خوابیدم تا بچه هام اومدن بردنم خونه! سومی میگه: اینا که چیزی نیست، من یه بار رفتم سینما فیلم کمدی ولی همش گریه کردم. دوستاش میپرسن: چرا؟ میگه: چون همون اول که نشستم خایههام رفت زیر کونم تا آخر حوصله نکردم از روشون پاشم!!!




سرکلاس روانشناسی، استاد داشته میگفته که دخترا از بچگی وقتی میبینن که یه چیزی از پسرا کمتر دارن احساس کمبود میکنن و این مسئله باعث افسردگی در اونها میشه! یکی از پسرا پامیشه میگه: استاد، اینی که ما داریم هم آخرش مال اوناست، فقط خرحمالیش افتاده گردنِ ما!!!




برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Shadmehr =Bia Inja

ساکن ابادان هستم      
شناسنامه کامل من...