www.30to.blogsky.com جوک استان

جوک استان
تعداد بازدیدکنندگان 754789


آرشیو
شنبه 24 مرداد ماه سال 1383
سلام به همه

 

ترکه داشته از تو جنگل رد میشده؛ یهو یک شیره جلوشو میگیره، میگه: کوچولو کجا میری؟! ترکه میگه: خونه مادر بزرگ، بخورم پفک نمکی، چاق بشم چله بشم، بعد میام کیرمم نمیتونی بخوری!
 

ترکه ساعت سه نصفه شب مست و پاتیل میرسه در خونه، هرکار میکرده نمیتونسته کلید رو بکنه تو قفل در. خلاصه اونقدر سر و صدا میکنه تا زنش بیدار میشه، ازون بالا داد میزنه: اصغر اقا کلید بندازم؟! ترکه میگه: نه بابا کلید دارم، سوراخ بنداز! 
 

از ترکه میپرسن چطور شد ترک شدی؟ میگه: ایلده اول دنیا خدا ازم پرسید: دوست داری ترک خر باشی یا فارس زنقحبه؟! منم گفتم: همون ترک خر بهتره!
 

 

به یه ترکه میگن: « برو یک روزنامة کیهان یا اطلاعات بخر » بعد ازیک ساعت دیدند ترکه سر یک خر را گرفته و با خود می آورد. با تعجب پرسیدند: تو رفتی کیهان بخری این چیه؟
گفت:ـ راستش کیهان و اطلاعات نبود، منم « همشهری» خریدم.!!



ملاهه ورم معده داشته، میره دکتر، دکتره (که از قضا ترک بوده) بهش میگه: یک رژیم بهت میگم باید رعایت کنی. ملاهه میگه: چشم آقای دکتر. دکتره میگه: گوشت نخور، غذای پر چربی نخور، مشروب نخور، تریاک نکش، بالای منبر هم نرو! ملاهه میگه: دیگه واسه چی بالای منبر نرم؟! دکتره میگه: اونجا گه زیادی میخوری، برای معدت خوب نیست!!!
 


پیرمرده میره داروخونه، میگه: آقای دکتر، یک چهارم قرص وایاگرا بدین. دکتره کف میکنه، میگه: پدر آخه یک چهارم قرص که به جایی نمیرسه. پیره مرده میگه: ای بابا، ما که این کارا ازمون گذشت.، همونقدر بلند شه که من رو کفشام نشاشم کافیه!!!


یه سوال: چرا مهمانداران هواپیما رو از زنهای خوشگل انتخاب میکنن؟!
جواب: که هواپیما زودتر بلند شه!!!
 

 
ترکه تو تاکسی نشسته بوده، از بغلیش میپرسه: ببخشیدآقا ساعت چنده؟ یارو میگه: ساعت دو و ربع. ترکه میگه: آخ جون! یه ساعت دیگه میرسم خونه شورت خانم رو در میارم، چه حالی میده! یارو یه نگاه به ترکه میکنه، هیچی نمیگه. بعد از یک مدت باز ترکه میپرسه: ببخشید ساعت چنده؟ یارو میگه: دو و نیم. ترکه میگه: آخ جون! سه ربع دیگه میرسم خونه، شورت خانم رو در میارم، چه حالی میده! باز یارو یکم چپچپ ترکه رو نگاه میکنه ولی چیزی نمیگه. دوباره بعد یه مدت ترکه ساعت میپرسه، مرده میگه: یک ربع به سه. ترکه دادمیزنه: ایول! جونمی! نیم ساعت دیگه میرسم خوه،شرت خانم رو درمیارم،آی حال میده!! مرده شاکی میشه میگه: آقا این چرت و پرتا چیه میگی؟! زشته، قباحت داره، زن و بچه اینجا نشستن. ترکه برمیگرده میگه: آقا چرت و پرت نیست، من صبح عجله داشتم اشتباهی شورت خانم رو پوشیدم!!!



تو مسابقه 20 سوالی قزوینیه میگه: کونه؟! یارو میگه: نه آقا، این حرفها چیه. میپرسه: سفیده؟ یارو میگه: بله. میگه: بالامجان کونه؟! یارو میگه: نه جانم، کون نیست! قزوینیه میپرسه: وسطش چاک داره؟! یارو میگه: آره. میگه:آهااا! فهمیدیم..بالام جان کونه؟! یارو میگه: باباجان من که گفتم نه! کون نیست! قزوینیه میگه: سوراخ داره؟! یارو میگه: نه. قزوینیه میگه:اَاا... بالام جان این چه کونیه که سوراخ نداره؟!!! 


ترکه چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش غولش در میاد میگه: دو تا آرزو بکن. ترکه میگه: یه نوشابه خنک میخوام که هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده، ترکه یکم میخوره میگه: به به! چقدر خنکه! یکی دیگه هم بده!!! 

 

 

رفیق رشتیه داشته نصیحتش میکرده که که بابا این زن تو دیگه گندشو درآورده، هر روز دم خوننتون ملت بیست متر صف کشیدن برن اینو بکنن! بابا دیگه باید طلاقش بدی. رشتیه میگه: اووو! طلاقش بدم خودم برم ته صف؟!! 

 


یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش میپرسه: جریان این ماهیه چیه؟ میگه: دارم برای شام میبرمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما!!!



از قزوینیه میپرسن: شما تحصیل کرده اید؟! میگه: والله تحصیل که نه، ولی بالامجان محصل زیاد کردم!!!
 


سر کلاس پزشکی استاد از شاگرداش میپرسه: کدوم یک از اعضاء بدن میتونه تا 9 برابر حالت عادی بزرگ بشه؟
یه دختر میگه: استاد من میدونم ولی روم نمیشه بگم... استاد میگه عیب نداره نگو!
یه پسره میگه منم میدونم ... اون مردمک چشمه.....
استاد میگه آفرین درسته... بعدش به دختره میگه شما هم اینقده توقع زیادی نداشته باش!!!!!



یه جوک از پرهام:
یه دکتر ترک به مریضش 2 جور قرص میده میگه: یکیشو یه ربع قبل از خواب میخوری یکیشو یه ربع قبل از بیداری!!!!
 


ترکه یه سکه اززیر خاک پیدا میکنه، روش نوشته بوده تاریخِ ضرب: 200 سال قبل از میلاد!!


 
از زن رشتیه میپرسن: شما موقع عشقبازی با شوهرتون صحبت میکنید؟ میگه: اگه زنگ بزنه، خوب آره!!!
 

 
بچهه داشته با اتوبوسش بازی میکرده، هی میگفته: قام قام... ایستگاه اول، کونیا درجلو، جندهها در عقب! ...قام قام... ایستگاه دوم، جاکشا در جلو،کسکشا در عقب!! مامانش شاکی میشه، میگه بی ادب این چیزا چیه میگی؟! یقه بچهه رو میگیره میبره تو انباری زندانیش میکنه. بعد از سه ساعت میاد بهش میگه: آدم شدی؟! بچه میگه: آره، میگه: خوب حالا برو مثل بچه آدم بازی کن. بچه هم میره اتوبوسش رو بر میداره میگه:... قام قام...ایستگاه سوم، زن قحبهها در جلو، مادرقحبهها در عقب...اون جاکشهایی هم که میگن چرا اتوبوس سه ساعت تاخیر داره، برن ازون زنیکه جندهای که تو آشپزخونه واستاده بپرسن!!!

 
یک مرغ آمریکایی و یک مرغ ایرانی داشتن واسه هم رجز میخوندن، مرغ ایرانیه میگه: من هر تخمم 30 تومن قیمتشه! مرغ آمریکاییه میگه: چاییدی! من هر تخمم 40 تومن قیمتشه! ایرانیه میگه: برو خواهر! ما واسه 10 تومن کون خودمون رو پاره نمیکنیم!!!
 

 
معلمه داشته پای تخته مسئله حل میکرده، یهو یکی از ته کلاس میگه: میکنمت! یارو به روی خودش نمیاره، یکم میگذره دوباره یکی از ته کلاس میگه: میکنمت بچه کونی! باز معلمه به روی خودش نمیاره، بار سوم دوباره یکی از ته کلاس همینو میگه، معلمه تیز بازی درمیاره،گیرش میاره. شاکی از کلاس، میرخ بیرون، میره پیش مدیرِ دبیرستان میگه: بابا این چه افتضاحی؟! این چه مدرسه گندیه؟! من دارم سر کلاس ریاضی درس میدم، یک پسره هی میگه: میکنمت! مدیره میپرسه: یارو لباس سورمهای تنش نبود؟ معلمه میگه: چرا. مدیره میگه: شلوارش هم سیاه بود؟! معلمه میگه: آره خودشه! مدیره میگه: ببین این راست میگه، جداً میکنه!!!
 

 
ترکه تو مسابقة دو دوپینگ میکنه، ازقضا آخر میشه! رفقاش میپرسن: بابا چرا آخر شدی؟میگه: آخه نمیخواستم بهم مشکوک شن!!


از ترکه میپرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: نه. ولی یه داداش دارم... اونم نه!!! 
 
 

شیره میخواسته بره مسافرت، خرگوشه رو جای خودش میگذاره سلطانِ جنگل. خرگوشه هم روز اول میگه: برین اون روباه پدرسوخته رو بیارین. میرن روباهه رو میارن، هنوز تو نیومده، میتوپه بهش که: پدرسوخته، تو کلاهت کو؟! دستور میده روباهه رو ببندن به یک درخت، همه حیوونای جنگل بیان یک دور بکنن! دو روز بعد دوباره روباهه رو احضار میکنه، باز تا میاد تو بهش میگه: مادرقحبه! تو کلاهت کو؟! باز میده ببندنش به درخت و همه حیوونا ترتیبشومیدن. خلاصه چهار پنج روز همینجوری میگذره، آخر روباهه شاکی میشه، زنگ میزنه به موبایل شیره و میگه بابا این چه افتضاحیه؟! این ریختی پیش بره، این خرگوش تاج و تختت رو به باد میده. شیره هم زنگ میزنه به خرگوشه میگه: بابا، بیخودی که نباید به ملت گیر بدی! یه گیری بده که شاکی نشن. خرگوشه میگه: یعنی چی؟ میگه: مثلا فردا روباهه رو بفرست برات سیگار کِنت بخره. اگه پایه کوتاه خرید بگو چرا بلندشو نخریدی، اگه بلند خرید بگو چرا کوتاهشو نخریدی، بعد هم ترتیبش رو بده! خرگوشه میگه: خوب، یادگرفتم. فردا باز روباهه رو احضار میکنه و میگه برو یک بسته سیگار کنت بخر. روباهه میاد تیزبازی دربیاره، میره هم سیگار پایه بلند میخره هم پایه کوتاه. خلاصه برمیگرده تو کاخ، پایه کوتاهه رومیده، میگه: قبله عالم به سلامت! اینم سیگار کنت. خرگوشه زود میگه: پدرسوخته، من پایه بلندشو میخواستم! روباهه هم درجا دست میکنه بسته پایه بلند رو میده. خرگوشه میبینه رودست خورده، پاک شاکی میشه، میگه: اصلا کسکش تو کلاهت کو؟!!!
 

 
قزوینیه میره خونه یک میلیونره، دویست میلیون نقد میدزده. بعد زنگ میزنه خونه یارو میگه: بچه رو بیارین پولارو ببرین!!!
 

 
تهرانیه به ترکه میگه: بگو بلوط، ترکه میگه: بلوط. تهرانیه میگه: کیرم تو گلوت! ترکه حسابی بهش بر میخوره، با خودش میگه من باید حال اینو بگیرم. میره یه هفته فکر میکنه، هفته بعد میاد به تهرانیه میگه: بگو شلغم. تهرانیه میگه: شلغم. ترکه میگه: کیرت تو حلقم!!!



چهارشنبه 14 مرداد ماه سال 1383
سلام دوستان


امیدوارم خوب باشید  ببخشید که دیربه دیرآپدیت می کنم چون من دانش جو هستم و در شهر دیگری درس میخوانم واز شانس بد من ترم کم اوردم وباید تابستون امسال وسال دیگه ترم تابستونی بگیرم اما تا این که میتونم اینجارو زودتر آبدیت میکنم وحالا خواستم یک حرف خودمونی باشما بزنم بله شما ... بااینکه  در روز 500 نفربه این وبلاگ میان اما خودتان ببینید که نظرات قبل چقدر است پس از این به بعد تا اینکه نظرات 30 نشه اپدیت نمیکنم

راستی خواستم در اینجا ازدوست عزیز رضا که لطف کرددند برایم نامه فرستادند تشکرکنم

 

آقایون هر کس ایمیل 1000مگا بایت میخواهد به این سایت عربی برود ایمیل مجانی میدهد ودر آخر جکهای من

 

http://www.maktoob.com

 

- ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش، بابای طرف گوشی رو برمیداره، هول میشه میگه: ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقیقه!!!
 

 
ترکه تو یک دهی دکتر بوده ، میخواسته به یک زنه آمپول بزنه. زنه ازین شلیتههای لایه لایه پاش بوده، هرچی ترکه دامناش رو بالا میزده، تموم نمیشده. آخر ترکه شاکی
میشه به زنه میگه: ببخشید خانم، کون شما صفحه چنده؟!!
 

 
دو تا ترکه میرن یک رستوران کلاس بالا، دو تا کوکا سفارش میدند، بعد هم یکی یک ساندویچ از کیفشون درمیارند، شروع می کنند به خوردن. گارسونه میاد میگه: ببخشید،شما نمی تونید اینجا ساندویچ خودتونو بخورید. ترکا یک نگاهی به هم می کنند، ساندویچاشونو باهم عوض می کنند!!

 
ترکه 19 تا بچه داشته، بهش میگن: چرا یک بچه دیگه نمیاری، رُند شه؟! میگه: فرزند کمتر، زندگی بهتر!!!

 
ترکه میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ ترکه میگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!!
 


رفیق ترکه خیلی خانوم باز بوده، ترکه ازش میپرسه: آخه تو چی کار میکنی که هی چپ و راست خانوم بلند میکنی؟ به ما هم یاد بده. رفیقش میگه: بابا کاری نداره که، بیا بریم تا بهت یاد بدم. سوار ماشین میشن میرن جلو پای یه زنه آخر تیکه ترمز میکنن، رفیقش به زنه میگه: معین جدید رو شنیدی؟ زنه میگه: نه. میگه: بیا من برات بگذارم. خلاصه زنه رو سوار میکنه و میبره خونه تا دسته میکنه، ترکه هم خیلی تحت تاثیر قرار میگیره. چند روز بعد با ماشین میره جلوی یه خانومه نگه میداره، میگه: معین جدیدی رو شنیدی؟! زنه میگه: نه. ترکه میگه: نشنوی ها! مـیکُـننت!!!

 
ترکه مادر پدرشو میکشه، ازش میپرسن: چرا این بدبختا رو کشتی؟ میگه: بعد از چهل سال به رابطه کثیفشون پی بردم!!!
 

 
مامانه داشته واسه بچش لالایی میخونده. بعد از یه ربع، بچهه میگه: خوب مامان خفه شو میخوام بخوابم!!!
 


سیاه پوسته میگوزه، زنش تا یه هفته داشته از رو زمین دوده جمع میکرده!!!
 

 
کرده تو کردستان پونزده نفرو میکشه، تو دادگاه به حداکثر مجازات محکوم میشه. میگیرن شلوارشو درمیارن، پاش استرچ میکنند!!
 

 
زنه میره پارچه فروشی خرید میکنه، بعد به فروشنده میگه: چقدر میشه؟! یارو میگه:خانم شما نمیخواد پول بدین، بجاش یه دور از جلو به من بدین! زنه میگه: حاجآقا اینجوری که خیلی گرون میشه! اگه میخواین من یه دور از عقب بهتون میدم! یارو میگه: نه خانم این که خیلی کمه! به جون بچههام اینی که شما میگید قیمت خریدشه!!!
 

 قزوینیه یه بچه خوشگل مهمونش بوده، هی میخواسته بکندش ولی نمیدونسته چطور حالیش کنه. تو همین احوال، یکی در میزنه. قزوینیه میره دم در بعد از یه مدتی شاکی بر میگرده، پسره میگه: چی شده؟! قزوینیه میگه: هیچی این پسر همسایه بود، میگفت: بابام گفته یه کاسه تف بدین، مهمون داریم میخوایم بکنیمش! میبینی بالام جان چه مردم بی ملاحظهاین؟! نمیگن ما خودمون هم مهمون داریم!!!
 

 
شباهت ترک و اسپرم چیه؟ تو هردوتاشون از هر چند میلیون یکیش آدم در میاد!!!
 


ترکه میره به یکی خبر مرگ مادرش رو بده، بهش میگه: یه شتری بود که در خونه همه میخوابید!؟ یارو میگه: خوب؟ میگه: این دفعه رو ننه تو خوابید!!!
 

ترکه ساندویچفروشی داشته، یک روز یک بابایی میاد میگه: قربون یک ککتل بده، فقط بیزحمت توش گوجه نگذار. ترکه میگه: آقا امروز گوجه نداریم، میخوای خیارشور نگذارم؟!!
 

 
ترکه از طبقه صدم یه ساختمون میپره پایین، به طبقه پنجاهم که میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش که بخیر گذشت!!!
 


ترکه میره لباس فروشی، میگه: ببخشید شلوار نخی دارید؟ یارو میگه:بعله. ترکه میگه: بیزحمت دونخ بدین!!!
 


بعد از جنگ، یک عالمه سردار مردار الکی اضافه حقوق بگیر رو دست دولت باد کرده بوده، با خودشون فکر میکنن یک برنامهای پیدا کنن که یک پولی به اینها بدن بازخریدشون کنن و از شرشون راحت شن. تو جلسه قرار میگذارن که هر سرداری میتونه معادل درازترین فاصله در بدنش به انتخاب خودش در ازای هر سانت ده هزار تومن بگیره و بره رد کارش. یکی قدش خیلی بلند بوده، میگه از فرق سر تا نوک پا. اندازه میگیرن 240 سانت بوده حساب میکنن بهش میدن. یکی دیگه دستهاش دراز بوده، میگه از نوک انگشت چپ تا نوک انگشت راست. 2 متر بوده، 2 میلیون میگیره. بعدی میاد، میگه: از نوک معامله تا محل تخمتین! میگن: مطمئنی؟ این که چیزی نمیشه. یارو میگه: نه من همینقدر قبول دارم. میگن هرجور میل خودته. خلاصه شلوار یارو رو میکشن پایین، میبینن یارو اصلاً تخم نداره! میگن مرد حسابی پس تخمات کو؟ یارو میگه: فـاو!

ترک دیسک کمر داشته، بچش با کیفیت به دنیا میاد!
 

 ترکه دو تا زن داشته. یک روز زن اولش زنگ میزنه دفترش، با کلی ناز و ادای شوهر خفه کن میگه: عزیزم، چرا یک سر به من نمیزنی؟! کلی خرید دارم. بدبخت شوهر هم میگه: چشم خانوم، حتماٌ یک سر میام. هنوز گوشی رو نگذاشته بوده زمین که زن دومش زنگ میزنه و باز با همون تریپ عشوه میگه: عزیزم چرا نمیای پیشم، مگه نمیدونی مریض احوالم؟! و باز هم ترکه میگه: چشم عزیزم، حتما میام پیشت. خلاصه عصر میشه و ترک عزیز قصه ما اول میره یک سر به زن اولش میزنه و خلاصه یوخده اوضاع گرمتر از معمول میشه و کار به جاهای باریک میکشه. کارشون که تموم میشه، ترکه میگه: خوب عزیزم پاشو بریم بزازی لباس بخریم، زنه هم که مشکلش حل شده بوده میگه: نه عزیزم باشه یک وقت دیگه. خلاصه ترک نازنین قصه ما هم خداحافظی میکنه و میره سراغ زن دوم و خوب دور از ذهن نیست که اونجا هم دکتربازی به جاهای باریک میکشه و جناب شوهر یک ربع تلنبه زدن پیاده میشه!! کارشون که تموم میشه، باز ترکه میپرسه: عزیزم میخوای بریم دکتر معاینت کنه؟ زنه هم میگه: نه حالم الان بهتره، بعداٌ میریم! بعد از پایان هر دو ماجرا، ترکه کیرشو در میاره میگه: گربان سنه سرافراز - هم دکتر سنه هم بزاز!

 
ترکه دو تا زن داشته. یک روز زن اولش زنگ میزنه دفترش، با کلی ناز و ادای شوهر خفه کن میگه: عزیزم، چرا یک سر به من نمیزنی؟! کلی خرید دارم. بدبخت شوهر هم میگه: چشم خانوم، حتماٌ یک سر میام. هنوز گوشی رو نگذاشته بوده زمین که زن دومش زنگ میزنه و باز با همون تریپ عشوه میگه: عزیزم چرا نمیای پیشم، مگه نمیدونی مریض احوالم؟! و باز هم ترکه میگه: چشم عزیزم، حتما میام پیشت. خلاصه عصر میشه و ترک عزیز قصه ما اول میره یک سر به زن اولش میزنه و خلاصه یوخده اوضاع گرمتر از معمول میشه و کار به جاهای باریک میکشه. کارشون که تموم میشه، ترکه میگه: خوب عزیزم پاشو بریم بزازی لباس بخریم، زنه هم که مشکلش حل شده بوده میگه: نه عزیزم باشه یک وقت دیگه. خلاصه ترک نازنین قصه ما هم خداحافظی میکنه و میره سراغ زن دوم و خوب دور از ذهن نیست که اونجا هم دکتربازی به جاهای باریک میکشه و جناب شوهر یک ربع تلنبه زدن پیاده میشه!! کارشون که تموم میشه، باز ترکه میپرسه: عزیزم میخوای بریم دکتر معاینت کنه؟ زنه هم میگه: نه حالم الان بهتره، بعداٌ میریم! بعد از پایان هر دو ماجرا، ترکه کیرشو در میاره میگه: گربان سنه سرافراز - هم دکتر سنه هم بزاز!

 
یارو ازون تیمسار کسخلای تیر بوده، یک روز کله سحر میاد پادگان به اولین نفری که میرسه، داد میزنه: سرگرد! من دیشب زنمو کردم! انجام وظیفه بود یا بیگاری؟!! سرگرده جفت میکنه، با خودش میگه باز این میخواد یک چیزی از دهن ما بکشه بیرون بدبختمون کنه. خلاصه با تته پته میگه: چهچه عرض کنم قربان. تیمساره شاکی میشه، میگه: خاک بر سر احمقت کنند! میره یکم جلوتر، یک گروهبانه رو میبینه، باز همون سؤالو میپرسه، گروهبانه بدبخت هم یکم من و من میکنه، چیزی نمیگه و فحشش رو میخوره. تیمساره شاکیتر میشه، میره یکم جلوتر میبینه یک سرباز صفر داره جارو میکشه، میره جلو میگه: سرباز! من دیشب خانوم رو کردم. انجام وظیفه بوده یا بیگاری؟! سربازه خیلی مطمئن میگه: انجام وظیفه بوده قربان! تیمساره کف میکنه، میگه: واسه چی انجام وظیفه؟! ترکه میگه: آخه اگه بیگاری بود میدادید ما بکنیم!



جمعه 9 مرداد ماه سال 1383
بخونید و عبرت بگیرید

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .


--------------------------------------------------------------------------------

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .


--------------------------------------------------------------------------------

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، و گونه منو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .


--------------------------------------------------------------------------------

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم و گونه منو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .


--------------------------------------------------------------------------------

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .


--------------------------------------------------------------------------------

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
"
تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نیمدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.




ای کاش این کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گریه !
اگه همدیگرو دوست دارید ، به هم بگید ، خجالت نکشید ، عشق رو از هم دریغ نکنید ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ، منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Shadmehr =Bia Inja

ساکن ابادان هستم      
شناسنامه کامل من...