|
قزوینی یک چاه 90 متری کنده بود و به کمین ایستاده بود . به محض این که یک بچه سوسول تهرانی برای کنجکاوی بالای چاه ایستاد ؛ از پشت به او چسباند و گفت یا 90 متر برو پایین یا 1 سانت بیا عقب . . .
قزوینی صف شیر پشت سر یک بچه خوشگل ایستاده بود و از پشت با او حال می کرد . بعد از مدتی مغازه دار آمد و گفت : امروز شیر نمی آد . کسی اینجا نمونه . قزوینی با عصبانیت به سراغ مغازه دار رفت و گفت شیر نمی آد که نمی آد به درک دیگه چرا صفو به هم می زنی . . .
یک روزیه زنه لرزان لرزان میره تو دارو خانه و میگه آقا ببخشید شما کیر مصنوعی دارید داروخانه ای با تعجب میگه داریم خانم و زنه همان طور لرزان میگه ببخشید مارک وینست هم دارین دارو خانه ای هم باز با تعجب میگه بعله داریم که خانمه لرزان میپرسه ببخشید میدونید چطوری خاموش میشه؟
رشتیه دخترشو میبینه داره به یه پسره لب میده، خیلی ناراحت میشه، به خودش میگه: این امروز لب میده، لابد فردا هم میره سینما، پس فردا هم لابد میخواد سیگار بکشه
ترکه با دوستش داشته جدول حل میکرده، از رفیقش میپرسه:اکبر، آلت تناسلی زن چیه که دو حرفیه؟! رفیقش میگه: عمودی یا افقی؟ میگه: افقیه. میگه: خوب خره معلومه دیگه، لب!
دختره میره کرست بخره، میگه: آقا لطفاٌ یک کرست نمره چهار بدین. یارو براش میاره، دختره میره اتاق پرو امتحانش میکنه، برمیگرده میگه: این یکم بزرگه، اگه میشه یک نمره سه شو بدین. باز دوباره (بعد از پرُو) برمیگرده میگه: اینم یک کمی بزرگه، اگه میشه یک سایز کوچیکترشو بدین. خلاصه خیلی نمیگذره که به این نتیجه میرسه که سایز دو هم کمی بزرگه و سایز یک رو امتحان میکنه. بعد یک مدت میاد، میگه: ببخشید، این هم یخورده بزرگه، کوچیکترشو ندارین؟ فروشندهه میگه: دخترم اون جوشه، برو بترکونش
یه روز یه هواپیما داشته سقوط میکرده، خلبان میگه هر چی وسایل دارین بریزین پایین. یکی یه دونه سنگ میندازه، اون یکی یه چاقو میندازه، یکی دیگه هم نارنجک میندازه پایین! وقتی به سلامت فرود میان و از هواپیما پیاده میشن میبینن یکی سرش شکسته. ازش میپرسن چی شده؟ میگه نمیدونم چی شد یه دفه از آسمون یه سنگ اومد خورد تو سرم. یکم میرن جلوتر میبینن یه بنده خدایی داره از دستش خون میاد ازش میپرسن چی شده؟ میگه داشتم میرفتم یهو از آسمون یه چاقو اومد خورد رو دستم. یکم دیگه میرن میبینن یه ترکه داره هر هر میخنده. ازش میپرسن چی شده؟ میگه هیچی بابا داشتم میرفتم یهو یه گوز دادم این خونه بغلی خراب شد
ترکی با پاهای باز توی خیابان راه می رفت ؟ دو تادکتر پشت سرش بودند . اولی گفت : احتمالا مادر زادیه . دومی گفت نه بابا بیماری راشیتیسمه . گفتند اصلا از خودش می پرسیم ؟ ترکه گفت والا آمدم بگوزم ریدم . . .
به عربه میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولک، همون که هستش یک وجبه؟!
|