www.30to.blogsky.com جوک استان

جوک استان
تعداد بازدیدکنندگان 754804


آرشیو
جمعه 1 آبان ماه سال 1383
سلام به همه



 

سلام

امیدوارم همه عزیزان خوب باشند ببخشید دیر اپدیت کردم چون اشکال درسرور بلاگ اسکی بود که رفع شد یه فکرایی دارم که این وبلاگ رو بکنم دات کام که هنوز مقدماتش اماده است اما من یه مشکل اساسی دارم اونم اینه که وقتش را ندارم  در فکرش هستم  امیدوارم که بشه درغیر این صورت همین جا مینویسم راستی هرکسی که خواست خودش جوکهای خودش را در این وبلاگ بنویسه میتونه همین دست راست وبلاگ ودر طابلوی گفتمان وبلاگ بنویسه فدای همه شما  

 

 

ترکه تو قایق بوده تو دریا یه دفعه یه پری ماهی میاد بهش چشمک میزنه. ترکه میگه: جل الخالق! ما اسب‌ماهی دیده بودیم، سگ‌ماهی دیده بودیم، فیل‌ماهی‌ دیده بودیم، اما دیگه جنده‌ ماهی ندیده بودیم

 

ترکه میره راهپیمایی، می‌بینه شلوغه برمیگرده!!!

 

 

ترکه میره تو خواربار فروشی میگه: نیم کیلو پنیر بدین، یارو بهش میگه: ببخشید، شما ترکین‌؟ میگه: از کجا فهمیدین؟ میگه: از لهجتون. ترکه با خودش میگه: من باید این لهجمو درست کنم. پا میشه میره خارج بعد از ده سال برمیگرده، میره همون جا میگه: آقا نیم کیلو پنیر بدین. یارو باز میگه: آقا شما ترکین؟ میگه: اِاِا... از کجا فهمیدی؟ مگه من هنوز لهجه دارم. یارو میگه: نه، ولی آخه اینجا پنج ساله که بانک شده!!!

 

 

زنه میره میوه فروشی، میگه: آقا خیار کیلو چنده؟ یارو میگه: دویست پنجاه تومن. زنه مانتو شو باز میکنه، میگه:حالا چنده؟ یارو میگه: دویست تومن! زنه پیرهنشو درمیاره، میگه: حالا چند؟ یارو میگه: صد و پنجاه تومن! زنه دامنشم درمیاره میگه حالا چند؟ یارو میگه صد تومن! خلا صه زنه همینجوری لباساشو در میاره یارو هم میگه: پنجاه تومن، بیست تومن، ده تومن، پنج تومن، چهار تومن، سه تومن، دو تمون، یه تومن،..آااااه!.... دویست و پنجاه تومن!!!

 

 

ترکه میره دکتر ، میگه: آقای دکتر من یه بیماری دارم، ولی نخندی ها! دکتره میگه: نه بابا مریضی که خنده نداره ، بگو . ترکه دوباره میگه: نه آقای دکتر تو رو خدا نخندی ها! دکتره میگه: نه عزیزم خنده نداره که، ما کارمون اینه، بگو. ترکه میگه: آخه آقای دکتر من یه تخمم بزرگتر از اون یکیه! دکتره میگه: این که خنده نداره، خوب یه بیماریه، میتونم ببینم؟ ترکه میگه: آقای دکتر قول دادی نخندی ها! بعد یه تخم قد یه توپ بسکتبال در میاره می گذاره رو میز! دکتره میزنه زیر خنده . ترکه میگه: دیدی آقای دکتر! حالا که خندیدی، بزرگه رو نشونت نمیدم

 

یک هواپیما سقوط می کنه همه ی مسافرا به جز یک زنه میمیرن

اگه گفتید چرا زنه نمرد ؟

چون نوار بهداشتیش بالدار بوده !

 

یارو استاده خیلی بی ادب بوده و همش سر کلاس جکای ناجور میگفته. خلاصه دخترای کلاس شاکی میشن و تصمیم میگیرن اگه یه بار دیگه این یارو جک خلافی گفت، کلاس رو ترک کنن. فرداش استاده میاد سر کلاس میگه: شنیدین تو هند جنده کم شده؟! دخترا هم همشون پامیشن که از کلاس برن بیرون، استاده میگه: خانوما کجا؟! پرواز تهران-دهلی فرداست

 

یه بار یه جنده اون پاش روی اون یکی پاش میزاره!!!
اون یکی پاش به اون پاش میگه: واااااا چه عجب ما دو تا همدیگرو دیدیم!

 

ترکه با خانومش میره پیش دکتر. میگه: آقای دکتر من یه مشکلی دارم، روم نمیشه بگم. دکتره میگه: عزیزم بگو، مسئله ای نیست. ترکه میگه: آقای دکتر من بلد نیستم با خانمم ازون روابط برقرار کنم! دکتره میگه: بابا این که کاری نداره، خوب خانوم می‌خوابند زیر، شما می‌خوابی رو، بعد هم شما آالت تناسلیت رو می‌کنی تو آلت تناسلی خانوم. ترکه میگه: آقای دکتر من این چیزا رو نمی‌فهمم. اگه میشه شما یه بار اینکارو انجام بدید، من ببینم یاد بگیرم. دکتره میگه: باشه و زنه رو می‌خوابونه رو تخت، لباساش رو در میاره،‌ تا دسته می‌کنه. کارش که تموم میشه، ترکه میگه: آقای دکتر اگه میشه بگذارید منم یه بار امتحان کنم ببینید خوب یاد گرفتم یا نه. خلاصه ترکه هم میفته رو زنه واساساً‌ ترتیبشو میده. قضیه می‌گذره، تا بعد از یکی دوهفته،‌ باز دکتره می‌بینه ترکه و زنش اومدن تو مطب. می‌پرسه: ‌دوباره مشکلی پیش اومده؟ ترکه میگه: والله آقای دکتر، می‌بخشید،‌ بنده شرمندم. من اونکاری که شما اون سری یادم دادید رو یادم رفته! اگه میشه یک بار دیگه نشونم بدید. باز دکتره یک دست اساسی ترتیب زنه رو میده و بعدش دوباره ترکه امتحان می‌کنه ببینه یاد گرفته یا نه! خلاصه این قضیه چند هفته پشت سر هم تکرار میشه. یک روز دکتره و رفیقش داشتن از خیابون رد میشدن که ترکه ودوستش رو اون طرف خیابون میبینن. دکتره به رفیقش میگه: اون یارو رو میبینی؟ ازون ترکای خره! هر هفته زنشو میاره مطب ما می کنیم! ترکه هم به دوستش میگه: اون یارو دکتره رو میبینی؟ خیلی پخمست! هروقت خانوم بلند می کنیم مکان نداریم، ‌می بریم مطب این می کنیم

 

 

رشتیه یک پول قلنبه میاد دستش، تصمیم میگیره یک کاسبی اساسی راه بندازه. خلاصه میره سی ملیون تومن شورت زنونه میخره، بار تریلی میکنه میبره تهرون، شروع میکنه فروختن، و بعد یک مدت کارش اساسی میگیره. بعد از دو سه ماه، زنگ میزنه به زنش میگه: خانم جان، پاشو بیا اینجا ببین من با اینهمه شورت چه غوغایی کردم! زنش میگه: هنر کردی! تو پاشو بیا اینجا ببین من اینجا بدون شورت چه غوفایی کردم

 

 

یه ترکه مغازه سوتین فروشی زد بعد از مدت کمی

مغازش رو تعطیل کردند

روی شیشه مغازش زده بود : " با نصب رایگان!!!!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Shadmehr =Bia Inja

ساکن ابادان هستم      
شناسنامه کامل من...